بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
عاشقتم وقتی که تند تند پشت هم می گی مامان مامانی عاشقتم وقتی که سرت رو می زاری رو پای من دراز می کشی عاشقتم وقتی که دستای من رو می گیری تا بخوابی عاشقتم وقتی که دستای من رو بو میکنی و می گی به به عاشقتم وقتی که می بینیم جلوی تلویزیون رو زمین خوابت برده عاشقتم وقتی که با عروسکهات بازی میکنی و حرف می زنی عاشقتم وقتی که یواشکی خراب کاری می کنی و صدات هم در نمی یاد عاشقتم وقتی که زل می زنی تو چشمام و با دقت نگاهم می کنی عاشقتم وقتی که تو بغل من آروم می خوابی عاشقتم وقتی که شب بابا می یاد می دویی میری جلوی در و دستت رو باز می کنی تا بابا بغلت کنه عاشقتم وقتی که من...
نویسنده :
علي - نازنين
12:50
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
آن شب ... که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ... تماشا می کرد ... آن شب که شب پره ها .. عاشــقـــانه تر .. نــــور را می جســـتند ...! و اتاقم .. سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... ! دانستم.. تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های مني ...
نویسنده :
علي - نازنين
12:29











